ای دیار روشنم!شد تیره چون شب:روزگارت
کو چراغی جز تنم کاتش زنم در شام تارت
ماه کو؟خورشید کو؟ناهید چنگی نیست پیدا!
چشم روشن کوکه فا نوسش کنم در رهگذارت؟!
ابرویت راچه پیش امد که این بی ابرویان
می گشایند اب در گنجینه های افتخارت؟!
شیرزن شیرش حرام کام نامردان کودن
کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیارت
می فروشند - انچه داری- کوه ساکن-رود جاری
می ربایند اهوان خانگی را از کنارت
گنج های سر به مهرت رهزنان را شد غنیمت
درج عصمت مانده بی درد انگان ما هوارت
شب که بر بالین نهم سر-اتش انگیزم زبستر
با گداز سوز و ساز ما دران داغدارت
درغم یاران بندی-اهوی سر در کمندم
بندبگشا- ای توانا شکر بگذارد شکارت
مدعی را گو چه سازی مهر از گل در نمازت
سجده بر مسکوک زر پر سود تر اید بکارت!
ای زن - ای من- بر کمر دستی بزن- بر خیز از جا!
جان به کف داری همین بس بهره از دار و ندارت
بانو سیمین بهبهانی
|
+| نوشته شده توسط
محمود نفیسی در جمعه نهم بهمن 1388
|