شبی ایرج به دامانم نشسته
دوچشم از ضعف خوابش نیم بسته
مرا گفت ان نکو گفتار فرزند
پدر جان از تو دارم پرسشی چند
بگو امشب برایم این وطن چیست
که انذ خانه غیر از ان سخن نیست
گهی مادر بود صحبت از انش
گهی خواهر بیارد بر زبا نش
اثر کرد ان چنان این حرف در گوش
که نلخی های دوران شد فرامو ش
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
محمود نفیسی در شنبه سی ام آبان 1388
|