|
|
|
|
|
بگو ئیم: با اینکا ر چه لذتی می بری؟ نگو ئیم:چرا اذیت می کنی بگوئیم:شاد و پر انرژی باشی نگو ئیم: خسته نبا شید بگو ئیم من نگو ئیم: اینجا نب بگو ئیم :دوست ندارم نگو ئیم: متنفرم بگو ئیم:اسان نیست نگو ئیم : دشوار است بگوئیم :بفر ما ئید نگو ئیم:در خدمت هستم بگو ئیم خیلی را حت بو د نگو ئیم :جا نم به لب رسید بگوئیم: مسئله را خو دم حل می کنم نگو ئیم:مسئله ربطی به تو ندا رد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:59 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
چه بگو ئیم و چه نگو ئیم کلمه ها بر احسا س ها و اندیشه ها تا ثیر می گدارند احساس هابر افکار و کلمه ها موثرند اندیشه ها بر کلمه ها و احساس ها تا ثیر می گذارند نگوئیم:به بخشید که مزا حمتان شدم بگو ئیم:از اینکه وقت خود رادر اختیار من گذاشتیدمتشکرم بگو ئیم:در فرصت منا سب کنا ر شما خو اهم بو د نگو ئیم:گرفتا رم بگو ئیم: راست می گی؟ راستی؟ نگو یئم:درو غ نگو بگو ئیم:خدا سلا متی بده نگوئیم:خدا بد نده ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:38 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
چه بگو ئیم و چه نگو ئیم کلمه ها بر احسا س ها و اندیشه ها تا ثیر می گدارند احساس هابر افکار و کلمه ها موثرند اندیشه ها بر کلمه ها و احساس ها تا ثیر می گذارند نگوئیم:به بخشید که مزا حمتان شدم بگو ئیم:از اینکه وقت خود رادر اختیار من گذاشتیدمتشکرم بگو ئیم:در فرصت منا سب کنا ر شما خو اهم بو د نگو ئیم:گرفتا رم بگو ئیم: راست می گی؟ راستی؟ نگو یئم:درو غ نگو بگو ئیم:خدا سلا متی بده نگوئیم:خدا بد نده ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:38 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
قا صدک هان چه خبر او ردی از کجا و ز چه خبر او ردی خوش خبر باشی اما گرد با م و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه زیاری -نه زدیار و دیاری- باری برو انجا که بو د چشمی گو شی با کس برو انجا که تو را منتظرند قا صدک در دل من همه کو رند و کرند دست بردار از این در و طن خو یش غریب قا صد تجربه های همه تلخ با دلم می گو ید که درو غی تو درو غ که فریبی تو فریب قا صدک!هان ولی اخر..ای وای.. راستی ایا رفتی با باد با توام - ای- کجا رفتی ...های راستی ایا جائی خبری هست هنو ز ؟ما نده خاکستر گرمی جائی؟ در اجا قی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز؟ قا صدک ابرهای همه عالم شب روز در دلم می گریند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:36 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
گفنمش :شیرین ترین او از چیست؟ چشم غمگینش به رو یم خیره ماند قطره قطره اشکش از مژگان چکید لرزه افتا دش به گیسو ی بلند زیر لب غمنا ک خواند: نا له زنجیر ها بر دست من گفتمش:ان گه که از هم بگسلد خنده تلخی به لب او رد و گفت: ارزو ئی دلکش است اما دریغ بخت شو رم ره بر این امید بست و ان طلائی زو رق خو رشید را صخره های سا حل مغرب شکست من به خو د لرزیدم از دردی که تلخ دردل من با دل او می گریست گفتمش:بنگر در این دریا ی کو ر چشم هر اختر چرا غ زو رقی است سر به سو ی اسمان بر داشت- گفت :چشم هر اختر چراغ زورقی ست لیکن این شب نیز دریائی است ژرف ای در یغا شبرو ان کز نیمه راه می کشد افسو ن شب در خو ابشان..گفتمش:فانوس ماه می دهد از چشم بیداری نشان گفت:اما در شبی این گونه گنگ هیچ اوائی نمی اید بگو ش گفتمش:اما دل من می تپد گو ش کن اینک صدای پای دو ست! گفت:ای افسو س!در این دام مرگ باز صید تا زه ای را می برند این صدای پای او ست !.. گریه ای افتا د در من بی امان در میا ن اشکها پرسیدمش:خو شترین لبخند چیست؟ شعله ای در چشم تا ریکش شکفت جو ش خون درگو نه اش اتش فشا ند گفت:لبخندی که عشق سر بلند و قت مردن بر لب مر دان نشاند من زجا بز خاستم بو سیدمش تهران-۱۳۳۴ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:5 توسط محمود نفیسی
|
|
||
|
|
|
|
|
سینه با ید گشا ده چون دریا تا کند نغمه ای چو دریا ساز نفسی باید ازمو ده چو مو ج که رو د صد ره و در اید باز تن تو فان کش شکیبنده که نفر ساید از نشیب و فراز با نگ دریا دلان چنین خیزد کا ر هر سینه نیست این اواز |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 19:1 توسط محمود نفیسی
|
|
||