|
|
|
|
|
معلم پا ی تخته داد می زد-صو رتش از خشم گلگو ن و دستا نش زیرپو ششی از گر د پنها ن بو د.با خطی خو ب و خوانا رو ی تخته ای که از ظلمت چو ن قلب ظا لمان تا ریک و غمگین بو د - تسا و ی را نوشت با نگ بر اورد :اینجا یک با یک برا بر است. از میان شا گر دا ن یکی بر خا ست و به ارا می سخن سر داد:این تسا و ی اشتبا هی فا حش و محض است.نگا ه بچه ها نا گه به سو ی او خیره شدو معلم بهت بر جا ماند.و او پرسید اگر یک فرد انسا ن وا حد یک بو د با ز بک با یک برا بر بود؟معلم فر یا د زذ :اری و او گفت :اگر یک فرد انسان وا حد یک بو د . انکه زو ر و زر دا شت با لا بود؟و انکه قلبی پاک و دستی فا قد زر دا شت پست تر بو د؟اگر یک فرد یک انسا ن وا حد بود انکه رنگش نقره گو ن چون قرص ما ه بو د بالا بو د ؟و ان سیه چر ده که می نا لید پا ئین بود؟اگر یک فر د انسا ن وا حد یک بو د این تسا و ی زیر و رو می شد . حا ل می پر سم :اگر یک با یک برابر بو د نان و خوراک و مال مفت خورا ن از کجا فرا هم می گر دید؟چه کسی دیوار چین را بنا کرد؟یک اگر با یک برابر بود پس چرا یک نفر پشتش زیر با ر فقر خم می شد.؟و ان دیگری زیر ضر بت شلا ق له می شد؟یک اگر با یک برابر بود پس چه کس ازا دگا ن را در قفس می کرد؟معلم نا له اسا گفت:بچه ها در جز و ه خویش بنو یسید (یک با یک برابرنیست) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 23:7 توسط محمود نفیسی
|
|
||