|
|
|
|
|
چو ن نور- که از مهر - جدا هست و جدا نیست عا لم همه ایا ت خدا هست و خدا نیست ما پر تو حقیم ونه او ئیم و هم او ئیم چو ن نو ر-که از مهر - جدا هست و جدا نیست در اینه بیند اگر صو رت خو درا ان صو رت ائینه شما هست و شما نیست هر جا نگری جلو ه شا هد غیبی است او را نتو ان گفت کجا هست و کجا نیست این نیستی هست نما را به حقیقت در دیده ما و تو بقا هست و بقا نیست جا ن فلکی را -چو رهید از تن خا کی گو یند گر و هی که فنا هست و فنا نیست هر حکم که او خوا ست براند به سر ما ما را اگر از ان حکم رضا هست و رضا نیست از جا نب ما - شکو ه وجود از قبل دو ست چون نیک به بینیم رو ا هست و رو ا نیست کو جرات گفتن که عطا و کرم او بر دشمن و بر دو ست چر ا هست و چر ا نیست درویش- که در کشو ر فقر است شهنشا ه پیش نظر خلق گدا هست و گدا نیست بی مهری و لطف از قبل یا ر به(عبرت) از چیست ندا نم که روا هست و رو ا نیست. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 21:16 توسط محمود نفیسی
|
|
||