تبليغاتX
باران - نقد داستان (سگ) از خانم مهر نو ش کیا نی شا د- بخش 2
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز

دنیا صحنه  دیدن و شنید ن  و به خا طر او ردن  و به خا طر سپر دن است  ما از کنا ر خدا امدیم و به اغو ش او با ز می گر دیم و این هما نی است که خدا خو استه است و می خو اهد . فقر و ندا ری را لمس می کنی   و در حا لیکه دلت حسرت زده از لمس  دا شتن است . او را که       زیبا ست  او را که شریف است و نمی تو انی  خو د را در کنا ر او به بینی و دو را دو ر می نگر ی  . هما ن ادم شریف به ظا هر را می گو یم  هما نی که اگر با دقت و نا فذ بنگر ی  شرا فتی  در با طنش نمی یا بی  هما نی که تو را منع می کند  و خو د وا رسته از قید شرم و حیا- همانی که خو د را حاکم عا دل می داند  اما عدا لت را نمی  شنا سد  همانی که تو را لگد می زند  بی خبر از انکه به خو د لگد می زند  او را شریف     می دا نیم در حا لیکه ما را تقسیم کرد و بینمان تفا و ت ایجا د کرد .او را شریف می دا نیم  در حا لیکه ما را طر د می کند و به ما نا سزا         می گو ید  حق را از ما می گیر د و ما را  مطرو د  و مفلو ک می شما رد  در حا لی که  خداوند معبد قلب ما را نو ا زش می کند  با او به        را حتی  حر ف می زنیم . اشک می ریزیم  و در اغو شش ا را م می گیر یم  خدا همان حاکم شریفی بو د  که به دا ت شرا فت دا شت و به ظا هر همانی که  در اون دیدار ما برایش  یکسا نیم      در او ن  دیار- زیبا رو و زشت رو گا هی  عو ض می شو ند  و این همان امید مستو ر ومخفیا نه ایست  که خدا در ذات دنیا و دنیا ئیان  نها ده تا به بینند کدامین انسان این گنجینه را  با خو د حمل  می کن د  ذات انسا نیت و انسا ن بو دن را  نه     دا شتن ظا هر انسا نی  که ظا هر فنا پذیر است و با طن فنا نا پذیر  خدا سکو ت می کند  اما نگا ه خدا سر شا ر از کلام است .خدا بنده ای راکه قلبش  را با او پیو ن د زده رها نمی کند  و این بنده  برای هر کس سگ با شد برای خدا و جو د تقسیم شده خو دش است  او از زجر بنده خو دش نمی خندد . اشک می ریزد اما نمی بینیم چو ن اشک ها ی خو دمان نزدیکتر به گو نه هایما ن  هستند . خدا به ما می شنا ساند معنی دنیا و اخرت را و ما را هدایت می کند تا بیا بیم  گنج نهفته قلبمان را  که امید ذات پر و ر دگا ر یکتا  ست . خدا شریفا ن ظا هر  را رها می کند و وا رسته از حق -نا حق می کند  ولی خداو ند بنده به حقش را رها نمی کند .چرا که با ز حتی اگر سگ با شد  التیا م خدا را به جان می پذیرد و       خو دش را به او می رسا ند . امید وا رم که کلا مم به گو ش انها که این تلخیها  را می چشند و سکو ت می کنند به رسد ( پا یا ن)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:6  توسط محمود نفیسی  |