|
|
|
|
|
که یک زمانی سبب غرور کشا ورزی به نام فتوا جیان Fetvajianبوده - رفت در ان انبار مقداری بلو ط و یو نجه وجود داشت . قدم زنان بسوی خانه به راه افتادیم اوگفت:در ابتدا گر فتن چنین اسبی با این خلق و خوی و با این مهربانی کا ر سا ده ای نبود .وحشی بود ومی خواست فرار کند ولی هما نطور که بت گفتم من قلق و فوت وفن اسبو می دونم و از همین راهه که میتونم هر کاری رو انجام بدهم . اسبها منو میفهمند. گفتم :چگونه این قلق را به دست اوردی؟ گفت: با اسب همدلی و تفا هم دارم. گفتم:بله- ولی چگونه به این همدلی رسیدی؟ گفت:از راه صدا قت و درستی و سا دگی گفتم:خوب ـ منم ارزو دارم بدونم چگونه به این مر حله رسیدی که منم مث تو فوت وفن رفتار با اسبو بدونم او گفت:تو هنوز پسر کو چکی هستی - وقتی که ۱۳ ساله شدی تو خواهی دانست که چگونه اونو به دست بیاری به خانه رفتم و صبحانه مفصلی خوردم . بعد از ظهر ان روز عمو khosroveبه خانه ما امد در سالن نشست و جر عه جرعه چای خورد و سیگار کشیدو از مملکت خودش یا د کرد . بعد از او میهمانی دیگر وارد شد کشا ورزی که جان بیروjohnbyroنا میده می شد یک ASSYRIANکه برای بیرون امدن از تنها ئی زبان ار منی را یا د گرفته بود . مادرم برای میهمان غریب قهوه و تنبا کو اورد. لوسیگاری پیچیدو جر عه جر عه قهوه خورد و سیگار کشید سر انجام اهی محزونانه از دل بر اورد و گفت:اسب سفید من ماه گذشته دزدیده شده و هنوز هم پیدا نشده نمیتو نم به فهمم چی شده؟ عمویم khosroveخیلی عصبانی شد و از کوره در رفت و فریاد کرد:اتفاقی نیفتاده - چیزی نشده - گم شدن یک اسب مگه چیه ؟!مگر تمام ما مملکتمان را از دست ندادیم ؟ادم به خاطر یک اسب بشینه و گریه کنه ؟ (ادامه دارد) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 12:42 توسط محمود نفیسی
|
|
||