|
|
|
|
|
اولی طوقی به من بخشید. طو قی از مروارید
که به شهری با کا خها و معابد و گنجها وبندگانش می ارزد دومی برای من شعری سرود .ومی گفت که گیسوی من مانند گیسوان شب سیا هست. وچشمان کبودم به چشم صبح می ماند. سومی چنان زیبا بود که چهره مادرش هم از بوسیدن او گلگون می شد.دستهایش رابرزانوی من گذاشت و لبانش پای برهنه مرا بوسید. تو به من هیچ نگفته ای وچیزی به من نداده ای- زیرا تنگدستی وزیبا هم نبستی. اما انکه دوست دارم توئی( ترجمه از کتاب ترانه های بیلیتیس) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 13:5 توسط محمود نفیسی
|
|
||