تبليغاتX
باران - افکار پریشان- از ملک الشعرای بهار
ادبیات و فر هنگ وهنر امروز

خلق راکرده طبیعت ز ازل

به دو قانون پلید ارزانی

سر تا ثیر ورا ثت اول

رمز تا ثیر تعلم ثانی

روح من گر زنیا کان من است

ای خدا-پس من بد بخت که ام؟

وگر این روح و خرد زان من است

بسته بند وراثت زچه ام؟

یک نیا عارف و عارف مشرب

یک نیا لشکر ودیوانی

پدرم شا عرو ومن زین سه نسب

شاعر و لشکری و رو حانی

جد من تاجر و زین روی پدر

در من اهنگ تجارت فرمود

اثر تر بیتش گشت هدر

لیک بر روح من اسیب افزود

من نه زاهد - نه محا سب -نه ظریف

من نه تاجر-نه سپاهی- نه ندیم

به همه باب حریف و نه حریف

به همه کار علیم و نه علیم

سخت چون سنگ و سپهر غماز

هر دمم بر جگر افکند خدنگ

گوئی از بهر نشان تیر انداز

هدفی سرخ نشا نیده به سنگ

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 20:20  توسط محمود نفیسی  |