|
|
|
|
|
چشمها یم را می بندم و تما م جها ن می میرد پلک می گشا یم و همه چیز از نو زا ده می شود به گما نم تو را در ذهنم سا خته ام ستا ره ها رقصا ن با جا مه های ابی و سر خ بیرون می زنند و سیاهی مطلق چهار نعل درو شان می تا رد و چشمها یم را می بندم و تما م جهان می میرد خوا ب دیدم در بستر سحرم می کنی برا یم از ما ه می خوا نی و مرادیوا نه وار می بوسی به گما نم تو را در ذهنم سا خته ام اسما ن وا رو می شود دیگر شعله های دو زخ نیست فر شته ها و شیا طین خا رج شو ید! چشمها یم را می بندم و تمام جها ن می میرد می بینم ات که براهی بر گشته ای که می گفتی اما من پیر می شوم و نا م تو را از یا د می برم به گمانم تو را در ذهنم سا خته ام با یذ به جا ی تو عا شق پر ند ه تو فا ن می شدم دست کم و قتی بها ر می اید- انها دو با ره می غر ند چشمها یم را می بندم و تمام جهان می میرد به گما نم تو را همیشه در ذهنم سا خته ام {سیلو یا پلا ت } تر جمه پگا ه احمدی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 22:24 توسط محمود نفیسی
|
|
||